راه بهشت

اعتراضات خیابانی به بدحجابی به جایی خواهد رسید؟

اعتراضات خیابانی به بدحجابی به جایی خواهد رسید؟
اعتراضات خیابانی به بدحجابی به جایی خواهد رسید؟
مدتی قبل جمعی از مردم متدین و غیرت‌مند تهران تظاهراتی در اعتراض به وضعیت نگران‌کننده‌ی بدحجابی انجام دادند و به‌نوعی امر به معروف و نهی از منکری را که دیگر این روزها اقامه‌ی فردی آن خطرآفرین شده است، به‌صورت جمعی انجام دادند...
نویسنده : مهدی متولیان*
نقدی بر نگاه جامعه‌ به حجاب و بی‌حجابی
مدتی قبل جمعی از مردم متدین و غیرت‌مند تهران تظاهراتی در اعتراض به وضعیت نگران‌کننده‌ی بدحجابی انجام دادند و به‌نوعی امر به معروف و نهی از منکری را که دیگر این روزها اقامه‌ی فردی آن خطرآفرین شده است، به‌صورت جمعی انجام دادند. اما آیا این قبیل حرکات که در طول سال‌های گذشته بارها تکرار شده، تا چه اندازه می‌توانند در مقابل رشد فزاینده‌ی مظاهر غرب‌گرایی و برهنه‌جویی بازدارنده باشند؟
 
بازخوانی موضوع
برای رسیدن به پاسخ، بد نیست به بازخوانی «داستان بدحجابی» بپردازیم و ببینیم از کجا به اینجا رسیده‌ایم:
تا پیش از انقلاب، بی‌حجابی به‌مثابه‌ی ارمغان رژیم رضاخانی، به‌عنوان مظهری از عدالت و آزادی و مدرنیسم برای زنان ترویج می‌شد. اما بعد از انقلاب اسلامی و با مستقر شدن نظام جمهوری اسلامی، میل جمعی مردم مسلمان به حفظ مظاهر و شئونات اسلامی، باعث شد که غول برهنگی به چراغ جادوی غرب‌زدگی برگردد. اقدام حکومتی نظام هم در اجبار حجاب، در زمان مقتضی و با پشتوانه‌ی همراهی و هم‌دوشی بی‌نظیری که مردم با نظام داشتند، صورت گرفت. لذا در جامعه تثبیت شد و حجاب اسلامی از مظاهر و بروزات انکارناپذیر جامعه‌ی انقلابی ایران گردید.
در طول دهه‌ی شصت، مظاهر بدحجابی و غرب‌گرایی بسیار معدود و قلیل رخ نشان می‌دادند، اما همین هم موجب ناراحتی و نگرانی اقشار مذهبی و انقلابی از جمله رزمندگان اسلام بود. رد این نگرانی را در مفاد وصیت‌نامه‌ی بسیاری از شهدا می‌توان ملاحظه کرد. به علاوه فعالیت‌های کمیته‌های انقلاب در قالب «مبارزه با منکرات» نشان می‌دهد که همان حجم بسیار محدود بدحجابی هم برای شئون معنوی و عفیف نظام اسلامی قابل قبول نبود و به‌عنوان یک تناقض غیرقابل‌هضم تلقی می‌شد.
آنچه از این مقطع در خاطرات مردم مانده، برخوردهای تند و زننده با بانوان بدحجاب بود که به‌مرور بهانه‌ی خوبی برای اصرار اقشار غرب‌زده، برای سرکشی از هنجارهای اسلامی جامعه شد و اگرچه هرگز علت مهمی در سرایت بدحجابی نمی‌توانست باشد، اما لااقل در نقد و تحلیل‌های مردمی به‌عنوان عاملی مؤثر به‌شمار آمد.
با پایان جنگ و رفع برکات معنوی حاصل از دفاع مقدس و عطر شهادت، انقلاب اسلامی وارد مرحله‌ی تازه‌ای شد. در این مرحله‌ی نو، جبران عقب‌ماندگی‌های رژیم گذشته و خسارات به‌جامانده از جنگ، ارتقای سطح زندگی مادی، رفع مشقات اقتصادی مردم و هم‌پا شدن با ممالک توسعه‌یافته، به دل‌مشغولی عمده‌ی دولت و آحاد جامعه، به‌خصوص نخبگان و رسانه‌ها مبدل گردید. البته که در این تصور، دستاوردهای مادی و جهش‌های معنوی حاصل از دهه‌ی ابتدایی انقلاب اسلامی، قابل اعتنا نبودند و در عمق نگاه‌ها تصاویر دیگری ته‌نشین شده بود. در آن روزها، مهم بود که ثابت شود انقلاب اسلامی، مانعی برای پیشرفت مادی نیست و مخالفتی با «مراتب تجدد» (آن‌چنان‌که حضرت امام در 12 بهمن 57 فرمودند) ندارد.
در این مقطع، هر اندازه سر و روی زخمی جامعه ترمیم می‌شد و آراسته‌تر می‌گشت، بدحجابی هم جلوه‌ی بیشتری پیدا می‌کرد. در واقع هم‌داستان با همان تلقی رایج در زمان پهلوی، ارتقای جایگاه زنان در جامعه و تحقق آزادی و مدرنیزاسیون، ملازم با بدحجابی انگاشته شد. کأنه تبرج زنانه لازمه‌ی این آراستگی مدرن اجتماع است.
غول بدحجابی کم‌کم از دهانه‌ی چراغ جادوی مدرنیته سر می‌کشید و اعتراضات متدینین، اعم از شعارنویسی روی دیوار‌ها، شکوه در پشت تریبون‌های وعظ و روضه، تذکرات لسانی سرخ و البته همین قبیل تجمعات هم انجام می‌شد، اما...
سال‌ها گذشت تا کار آن همه بالا بگیرد که بدحجابی سوژه‌ای شود روی میز مدیران فرهنگی و به‌عنوان یک معضل اجتماعی و اخلاقی، در کنار مسائلی همچون اعتیاد، طلاق و... قرار بگیرد. از این مقطع، بحث‌ها و نقدهایی شکل گرفت و سخن از ضرورت کار فرهنگی به میان آمد که به‌مرور آثار عملی خود را نشان داد. تذکرات لسانی تندوتیز از رسم افتاد و اقدامات ایجابی تجربه شد؛ مثلاً اهدای هدیه به بانوان محجبه.
لازم به تأکید است که رفت‌وآمد دولت‌های مختلف، تأثیر محسوسی بر شیوع بدحجابی نداشت. بعضی فضا را برای گسترش آن آماده‌تر کردند و بعضی سخت‌تر، اما هرچه بود شیوع، بی‌وقفه ادامه داشت. در مجموع هیچ تدبیری قدرت مهار بدحجابی را نداشت، چه رسد به معکوس کردن روند شیوع.
در مراحل ابتدایی شیوع، امر به معروف و نهی از منکر توسط عده‌ای از متدینین و حزب‌اللهی‌ها (و نه همه‌ی ایشان) انجام می‌شد که فارغ از حُسن و قُبح رفتارها، کمتر تذکری با سرکشی فرد بدحجاب مواجه می‌شد. اما به‌تدریج هرچه بیماری عمومی‌تر می‌شد، بدحجاب‌ها هم جری‌تر می‌شدند.
حالا دیگر فرقی نمی‌کرد که آمر و ناهی مهربان و خوش‌سخن باشد یا تندخو و بدزبان. هر دو با پرخاشگری و درشت‌گویی مواجه می‌شدند؛ یعنی اکنون آنچه زشت و قبیح است، اصل امر و نهی، تذکر یا انتقاد است، نه نوع و کیفیت بیان آن! و طبیعی است که در این فضا، بیمار سربلند و مفتخر است و درمانگر سرافکنده و شرمسار.
به‌زعم نگارنده، نقطه‌ی عطف شیوع بدحجابی وقتی بود که نسل بعد از انقلاب به بلوغ سنی و استقلال شخصیتی رسیدند. تصویر مادر محجبه، در کنار دختر بدحجاب را می‌توان شمایل خاص این مقطع به‌شمار آورد. این تصویر حامل این معنا هم بود که نه‌ تنها فریادهای متدینین به جایی نرسیده، بلکه مرض دامن خود آن‌ها را هم گرفت و به درون خانه‌هایشان نفوذ کرد. به این نحو، دامنه‌ی بدحجابی و میل به تبرج گسترده و گسترده‌تر می‌شد و البته در مقابل آن هم هر روز برنامه‌های جدیدتری برای ترویج حجاب تجربه می‌شد، اما خیلی زود بی‌ثمری و ناکارآمدی‌شان به اثبات رسید.
در سال‌های اخیر، دیو بدحجابی جلوه‌های جدیدتر و وقیح‌تری از خود نشان داده و با روشن شدن شکست تئوری «ضرورت کار فرهنگی»، این‌بار خلف صالح کمیته‌های انقلاب وارد عمل شد و رسم دهه‌ی شصت خود را در شمایلی جدید با نام «گشت ارشاد» زنده کرد. اما این اقدام با انتقادات (و البته عیب‌جویی‌های) فراوان از همه ‌طرف روبه‌رو شد و حتی از پشتیبانی دولت وقت هم بهره‌ای نبرد.
مخالفین و منتقدین این برنامه، آن‌چنان در عیب‌جویی از گشت ارشاد زیاده‌روی کردند که انگار این نورسیده، باعث و بانی مرض بدحجابی است. لذا دیری نپایید که این طرح با عوارض تبلیغاتی که برای نظام به بار آورد و اثربخشی نامحسوس، دچار فترت شد و حالا گشت‌های ارشاد را به‌صورت محدود و محافظه‌کارانه می‌توان در گوشه‌وکنار شهر تهران دید. اما به هر حال، همه می‌دانیم که کاری از پیش نبرده و نمی‌برد.
امروز هم تظاهرات معترضین به بدحجابی در دوره‌ای برگزار می‌شود که مقوله‌ی «حجاب و عفاف» در زمره‌ی مهم‌ترین دغدغه‌ی اکثریت قاطع مراکز فرهنگی دولتی و خصوصی و کانون‌ها و هسته‌های فرهنگی بسیج و حزب‌الله است. اما روند شیوع، به قوت هرچه تمام‌تر باقی است و حتی به جایی رسیده که مرض «بدحجابی» آماده است تا به سرطان «بی‌حجابی» متصل شود. حتماً شما هم این روزها روسری‌های از سر وارفته را دیده‌اید که کم‌کم زیاد می‌شوند. اکنون بی‌حجابی هم در حال تست شدن است تا واکنش‌های مردم را بسنجد.
 
ریشه‌یابی موضوع
بعد از بازخوانی این روایت، حتماً اولین سؤالی که ایجاد می‌شود این است که چرا این همه فریاد و تقلا بی‌نتیجه مانده و بدحجابی همچون سیل بنیان‌کن، بی‌هیچ مانعی پیش می‌رود؟ مشکل در کجاست و چه باید کرد؟
البته دانستن «چه باید کرد؟» شیرین‌تر است تا «مشکل در کجاست؟» متأسفانه ما عادت نداریم مشکلات را بشکافیم و خوب بشناسیم. همه خواستگار پروپاقرص یک کلمه هستیم: راهکار. وقتی کسی بحث‌های شناختی و نقادانه را در باب یک موضع طرح کند، زود حوصله‌ی جمع سر می‌رود و او را مخاطب می‌کنند که «راهکار» بگو. این حرف‌ها چه فایده دارد؟
اما در واقع همین سردرگمی و ناتوانی که امروز در برابر مسئله‌ی کوچکی مثل بدحجابی گریبانگیرمان شده، شاهد این است که چقدر «شناخت ماهیتِ» مشکل قبل از هر راهکار و اقدامی اهمیت دارد... چقدر اهمیت دارد!
واقعیت این است که ما حدود و ثغور و چگونگی این بیماری و علت و عامل آن را در نظر نگرفته‌ایم و همیشه سعی کرده‌ایم مستقیماً بر خود بیماری بتازیم. مثل وقتی که بخواهیم داد و فریاد کسی که دچار شکستگی استخوان شده را آرام کنیم، اما برای درمان خود شکستگی کاری نمی‌کنیم.
شاید هرکسی با خواندن روایت فوق به این پیش‌داوری برسد که بدحجابی را مثل سرطان لاعلاجی تصویر کرده‌ایم که هیچ درمانی برایش وجود ندارد، اما چنین نیست. خلاف آنچه به نظر می‌رسد، بیماری بدحجابی حتی کوچک‌تر از آن است که بیماری نامیده شود و در قیاس با سایر معضلات اجتماعی و اخلاقی، شأن استقلالی ندارد. اما به چشم دل‌سوزان بزرگ می‌آید، چون جلوه و هیاهویش بسیار است و بسیاری از معضلات مهم‌تر را در سایه‌ی خود پنهان کرده است.
مثل دود عظیمی که بر اثر یک آتش نه‌چندان بزرگ شکل گرفته باشد. حکایت ما، حکایت کسی شده که سعی کند دود را پاک کند، اما برای خاموش کردن آتش تلاشی نکند. در حالی که آتش علت دود است و دود هر‌قدر هم که عظیم و خوف‌انگیز باشد، تهی است و تا علتش خاموش نشود، محو نخواهد شد.
نکته‌ی دیگری هم هست که همیشه از آن غافل بوده‌ایم. مخاطب اعتراضات به بدحجابی چه کسانی هستند؟ آیا غیر از این است که بیماری در متن مردم خودمان فراگیر شده است؟ هم شواهد نشان می‌دهند و هم آمار تصدیق می‌کنند که معضل پوشش، مبتلابه بیش از نیمی از مردم ایران است و خاص یک گروه و جریان معدود نیست تا بشود با مطالبه از حکومت و یا شعار دادن علیه آن گروه، معضل را به انفعال کشید.
 به علاوه واضح است که تعداد معترضین بسیار کمتر از مبتلایان است و لذا این فریادها نمی‌توانند بازدارنده باشند و البته باید این مهم را هم به خاطر سپرد که بیماری، در جان همان مردمی نفوذ کرده که حافظ قدرتمند خطوط کلی و اساسی انقلاب اسلامی هستند و همیشه با پیروی از ولایت فقیه پشتیبان استقرار و تثبیت نظام دینی بوده‌اند. یعنی قلباً دین‌دار و مؤمن هستند، اما در رفتار البته آسیب‌پذیرند. با این مردم چگونه باید روبه‌رو شد؟
در اینجا به تدبیر و چاره‌اندیشی عالمانه و حکیمانه نیاز است، نه فریاد کودکانه. این میدان کار شمشیر نیست، بلکه تیغ جراحی می‌خواهد. اکنون فراگیری این معضل در این سطح و در نظر گرفتن تاریخچه‌ی رشد و نمو آن، نشان می‌دهد که یک میل درونی، افراد را به تبرج و خودنمایی دعوت می‌کند و نه اجبار بیرونی. البته این میل درونی بر اثر آموزه‌ها و القائات بیرونی پدید آمده، اما اکنون کانون آن در نفس افراد است.
در طول زمان و با تحولات فرهنگی که رخ داده، هنجارها و ارزش‌هایی جابه‌جا شده‌اند و نتایج خود را در رفتارها بروز داده‌اند. امروز یک دختر جوان در آستانه‌ی ورود به زندگی مستقل خود، دغدغه‌ی حیا و عفاف ندارد، بلکه به حضور اجتماعی و اثبات توانمندی‌های مردانه‌ی خود می‌اندیشد. او می‌کوشد تا مبادا در معرض ظلم مردان قرار بگیرد و اصرار دارد که در نقش‌آفرینی اجتماعی با مرد هم‌دوش و هم‌پا باشد، نه پشت او. او وظیفه‌ی خود را نسبت به جامعه طابق‌النعل مردان می‌بیند، نه مکمل. در نتیجه‌ی این دل‌مشغولی‌ها، رفتارهای تازه‌ای از او سر می‌زند که سرکشی از حجاب و عفاف، یکی از آن‌هاست و بی‌میلی به ایفای نقش مادری و همسری، یکی دیگر از آن‌ها. در اینجا نباید پرسید او چرا این رفتارها را می‌کند، بلکه باید پرسید چه چیزی این دل‌مشغولی‌ها را عوض کرده؟ او این دل‌مشغولی‌ها را از کجا فراگرفته است؟
از سوی دیگر، یکی از زخم‌های غرب‌زدگی که بر پیکر تفکر ما وارد شده، «تجزیه‌گرایی در نگاه به مسائل اجتماعی» است و باعث این اشتباه می‌شود که ما با مشاهده‌ی معضلی مثل بدحجابی، سینه در برابر آن سپر کنیم و مستقلاً با آن به مبارزه برخیزیم.
اما در حقیقت جامعه یک کل واحد است که حوزه‌های مختلف آن بر هم تأثیر و تأثر دارند و بلکه در هم تنیده‌اند. این یک مبحث مهم و دامنه‌دار است، اما خلاصه کنم که بدحجابی خود معضل نیست، بلکه نشانه‌ی وجود یک معضل است در حوزه‌هایی دیگر.
حکمت وجود بدحجابی، هشدار است... هشدار نسبت به کاستی در «ساخت درونی فرهنگ». بدحجابی دود عظیم و تهی حاصل از آتشی است که در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی، صنعتی و... اجتماع ما روشن شده است؛ آتش غرب‌گرایی و غرب‌باوری. بدحجابی ریشه در غرب‌زدگی نظام آموزش و پرورش ما دارد. ریشه در غرب‌پرستی حاکم بر دانشگاه‌ها دارد.
 شدیداً از فرهنگ رسانه‌ای و مخصوصاً رسانه‌ی ملی ما تغذیه می‌شود و از تبلیغات بازرگانی سیراب می‌گردد. البته از شبکه‌های ماهواره‌ای هم رنگی می‌گیرد، اما ربامحوری بانک‌های ما به آن جان می‌دهد و اگر به خواب برود، بازار مکاره‌ی اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بیدارش می‌کند. بی‌عدالتی‌ میان شهرها و روستاها آن را جری می‌کند و فسادهای اقتصادی و اداری، حضورش را توجیه‌پذیر می‌سازند و البته با نگاه کودکانه نمی‌توان ارتباط آن‌ها را با یکدیگر دریافت. بصیرت حکیم می‌خواهد که البته حکیم ما هم در خشت بدحجابی، کاستی‌های اجتماعی ما را دیده و ما را به همه‌ی آن‌ها (اصلاح آموزش و پرورش، اسلامی شدن دانشگاه‌ها، مبارزه با فقر و بی‌عدالتی و تبعیض، تولید علم ایرانی و اسلامی و...) هشدار داده است، اما ما همچنان بر خود بدحجابی می‌تازیم و از مابقی غفلت ورزیده‌ایم.
همچنین بدحجابی، چرک درآمیخته با آلودگی‌های دیگری همچون بالا رفتن سن ازدواج، افزایش طلاق، کم‌ارزش شدن رزق حلال و فهرستی از آسیب‌های دیگر است. چگونه می‌شود یکی را از بقیه جدا کرد و جداگانه پاک نمود؟ و اگر هم شدنی بود و محقق می‌شد، آیا دل‌سوزان و درد دین‌داران غیرت‌مند ما به خانه‌های خود می‌رفتند و تن به غفلت از باقی مسائل می‌دادند؟
اما اگر می‌خواستیم همه‌ی این عوامل و اسباب را در مهم‌ترین‌ها خلاصه کنیم، نظام آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها در صدر فهرست قرار می‌گیرند و قطعی است که تا این‌ دو نهاد انسان‌ساز و جامعه‌ساز روی اصلاح و تحول به خود نبینند، نباید انتظار داشته باشیم که مدیران فرهنگی در مبارزه با بدحجابی دستاوردی داشته باشند. بلکه اگر این دو نهاد اصلاح می‌شدند، چه بسیار کانون‌ها و مراکز فرهنگی که هر کدام با هدف یک معضل فرهنگی راه افتادند، دیگر به وجودشان نیازی نبود و معضلات فرهنگی متنوع ما خودبه‌خود از میان می‌رفتند. اما افسوس که مسئولین این‌ دو نهاد اصلاً نظری به تحول ندارند و بر حفظ وضع موجود پای می‌فشارند.
به هر روی، این وجیزه خواست تا بگوید مسئله‌ی بدحجابی راه‌حل مستقیم و آنی ندارد و این فریادها به جایی نخواهد رسید. اگر عمری بود، در آینده به ابعاد دیگری از این موضوع خواهیم پرداخت. تا خدا چه خواهد.(*)
 
* کارشناس و تحلیل‌گر مسائل فرهنگی
منبع : borhan.ir

نظرات و دیدگاه های کاربران
ارسال نظرات و دیدگاه های شما

توجه:

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پرتال تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد.
• نظراتی که شامل سئوال شرعی یا نتایج مسابقات باشد منتشر نخواهد شد. ( از فرم تماس با ما استفاده فرمایید)
• نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
• متن نظر شما می بایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.